هلن نیک نیا

منتشر شده توسط | اسفند ۲, ۱۳۹۶

بی خوابی
دیده بانان حقوق شب
بی خوابی
پتک ها بر یخ
بی خوابی مرگ بر پنجره
در انتظار انشقاق
از گلوگاه آسمان سوخته
تا جامه ی سبز ماهور ها
تا انهدام سحر تا پای دار

سکوت عبس پاشیده
بر پیکره ی این شهر ،
چنان تعادلی می سازد
میان
ماه و چشمان درشت اسب
که می شکند شیشه های رنگی
را هزار تکه …
و
می خوانند
هم سرایان بی نغز
سرود جشن خاکستری را
در جنگ
….
تو اما
سراغ سوار را از
پوتين خشکیده ی
کهنه ی مرزبانان
در زیر آفتاب بگیر

#هلن_نیک_نیا


خود را
میانِ چشم هایِ تو دیدم
اما،
فرشته يي گریان
برکرانه یِ ساحلی تاریک
مرگ را به زور به ميخانه
می برد …

خود را
میان چشم های تو دیدم
اما،
سایه یِ درختان
که دیروز سه تا بودند
دیگر
بر رود نبود…

خودرا
میانِ چشم هایِ تو دیدم
اما،
هق هق ارواحِ گمشده
در اندیشه یِ پرده یِ آخر
هوایِ آبستنِ تيراژه را
غبار آلود،
و خواب از چشمانم
چون
صدای شلیک گلوله
در شب
می ربود…

#هلن_نیک_نیا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه × 1 =