جواد رحمتی

منتشر شده توسط | فوریه 17, 2018

طالع بین ميگفت :
من و تو
ستاره های مان به هم می خورد
آن قدر که هر دو متلاشی می شویم
و سنگهای سوخته مان
فقط ستاره شناسان را
سر ذوق می آورد
که کشف کنند
طبع مان سرد بود یا
از گرما همدیگر را به آتش کشیدیم

#جواد_رحمتی


غم انگیز است
از ترس گرگ ها
نیمی از خودت را پشت درخت ها مخفی کنی
و نیمی دیگر
به جای آنکه گرگ ها را زیر نظر بگیرد
به آنها علامت بدهد
من پشت درخت است

#جواد_رحمتى


زندگی به ما خیلی نزدیک شده بود
و این زجر آور بود
مثل آهوها
شیرها
و هر درنده و چرنده ای
که در باغ وحش
کنار هم زندگی می کنند
با بویی که
از ترس خرده شدن
از ولع دريده شدن
هر لحظه به مشام شان می رسید
مردی در خیابان جمهوری
فریاد برآورد
ما برای قفس های باغ وحش
خلق نشده ايم
و پشت سرش جمعیت به فریاد درآمد
و هر کس آزادی خودش را فریاد
می کشيد
انگار آهوها
از فرار واقعی لذت می برند
و شیر ها
از این که لاشه ی شکار را
درب قفس شان می انداختند دلخور

#جواد_رحمتى

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

6 − 6 =