امید بیگدلی

منتشر شده توسط | بهمن ۱۵, ۱۳۹۶

به قلبی که نیست فکر کن!
به سری که همچنان بالای سرم ایستاده !
دست روی صورتم می کشی که چه ؟
هزار زخم
چگونه هنگام نوازشت تو را دوست داشته باشند!
به لبی که نیست فکر کن !
و چشم هایی که پیش از رفتنت
تاب هیچ پنجره ای را نداشت
من
از تکه تکه شدن می ترسم
و این را هیزم ها می فهمند

#امید_بیگدلی


کجای جهان ایستاده ای
که در اغوش تو
به شب می رسم
می بینی
منظومه ای تنها شده ام
که در مدار خودش همیشه استوایی است

#امید_بیگدلی


دختری که تنهاییم را دزدید
ماهی بود
که هر شب برکه را زنده می کرد
و من خسته تر از همیشه
موهایش را می بافتم
بخواب عزیزم
تا ابرها
بر پیشانی ات ببارند
انقدر که موهایت
گندم زاری های اجدادی ام باشند
به ما چه مربوط است
دنیا
در چرخ های اسیاب نان نمی شود
هر کجا باشی
به کودکان گفته ام
به هیچ برکه ای سنگ تعارف نکنند..

#امید_بیگدلی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × یک =