رضا ایزدی

منتشر شده توسط | دی ۲۱, ۱۳۹۶

عاقبت زنجير ها را باز خواهم كرد و رفت
عاقبت از اين قفس پرواز خواهم كرد و رفت

شعر هايم را نميخواني ولي يك روز من
دردها را بي صدا آواز خواهم كرد و رفت

گرچه نازت را كشيدم بارها ، اينبار من…
شرط مي بندم برايت ناز خواهم كرد و رفت

گرچه دلسنگي وليكن نرم خواهد شد دلت
عاقبت با رفتنم اعجاز خواهم كرد و رفت

عاقبت اين قصه هم روزي به پايان مي رسد
مثل حالا قصه اي آغاز خواهم كرد و رفت

خسته ام از بند دنيايي كه در آن زنده ام
عاقبت زنجير ها را باز خواهم كرد و رفت

#رضا_ايزدی


مدتي هست شدم گوش به فرمان دلم
مي كنم جان و سر و دست به قربان دلم

باز با اين همه جنگ است ببينيد چطور
دست انداخته عقلم به گريبان دلم

كفتري را كه دلم جلد خودش كرد پراند
كاش باز آيد از افلاك به ايوان دلم

دردم از عشق و دلم زخم به شمشير زبان
بارالها چه اميديست به درمان دلم؟

باز هم حال دلم ريخت به هم ، پرسه زنان
بارها رد شدم از طول خيابان دلم!

#رضا_ایزدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *