موسی زنگنه

منتشر شده توسط | آذر ۸, ۱۳۹۶

پیدایت خواهم کرد
از انتهای یک روز بارانی
از همانجا که ترا گم کردم
و از این تشابه بی موردی که بین تو با گلزردها افتاده بود
پیدایت خواهم کرد
دست و دلم به نوشتن نمی رفت
می خواستم نگاهت کنم زلال

نشسته بودی و پروانه ها دور و برت بال می زدند
مثل گلی به صبح
رفتار دامنت که بر آن باد می وزید
رهوار و نرم
موجی بود که در اسکله ای آرام می گرفت

نگفته بودی از پرنده بودنت به دمبازی رسیده ای
که آهنگ خنده های ترا قناری های مهربان
به شعرم ریخته اند

یکروز سلامی از دست هایت برخاست
و روی دست های خالیم آتش گرفت
تا آنروز
که باران بارید
و دستهایم سرد شدند

حالا هر کسی که از مه می آید
احساس می کنم
که چشمی و مژگان برگشته ای با خود آورده است

#موسی_زنگنه


باران نمی بارد
چون علف ها تشنه اند
باران تنها به سفرش فکر می کند
وبه تفریحش با کلبه های گلی

علف ها رشد نمی کنند
چون اسفندیار دامدار است
آنها تنها غرور بارور شده زمین هستند
حتی دام های اسفندیار به خاطر خوشحالی او نیست که چاق می شوند

قندها شیرین نیستند
چون چای تلخ است

تنها بازیگوشی کودکانه ای شیرینشان کرده است

و تو که چای را در سایه های گزدان می نوشی
اسفندیار
یکبار به لاهیجان فکر کرده ای؟ نه
خسته ای همین

باورکن برادر
کسی دلسوز کسی نیست

#موسی_زنگنه


خاکستری خاموش!
می خواهم کنار خاطره خنجر بنا کنم
با سنگ سنگ گریه و آهن
هارم هار
و بزاق من از ساقه تمام علف ها گذشته است
و حالا که می فهمم
شکل دیگر پرواز ,انزواست
پیرم پیر

برگ تنباکویی لوله می کنم
و شکل دیگر پرواز را
از گوشه چشم های پدر زوزه می کشم

امروز خرداد است
و من در هشت سالگی ام قدم می زنم
در آغوش باد
کنار هاون و مینار

برگردیم
برگردیم به سطر اول خنده
به سمفونی جوانی گلها
تکرار می کنم
جوانی گلها

 

#موسی_زنگنه


اسبی که پارچه آبی به دمش بسته بودند
در کنار من لانه گنجشکی را خراب کرد
و مرا جنین پروانه ای که به او چسبیده بودم
به پیله اش راه نداد
این بود سرآغاز سکوت ها و خنده ها

راه از بلندی های خنده می گذرد
بلند می شوم که بخندم
از فردا سنگی به دست می گیرم
کنار خنده ام می نشینم
از الله اکبر بلند کسی هم نمی ترسم

در ابتدای بلوغم
هیچ کلوخی کلاغ نداشت
و سیمان های سخت پیشخانه هیچکس
به استعداد سختی باز نمی گشت
حالا بند انگشتانم را می شمرم
که کم نیاورم برای نوشتن

دیگر از هیچ رمنده ای هم نمی ترسم
حتی اگر آبی بپوشد

 

#موسی_زنگنه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 × 1 =