فارد قربانی

منتشر شده توسط | آبان ۲۴, ۱۳۹۶

آسمان! وعده‌یِ دیدار قیامت نشود!
دلِ رنجیده وُ تبدار ملامت نشود

سرخیِ صورتِ هر مرد دلیلی دارد
سَرسَری با لبِ بیمار قضاوت نشود!

خونِ چشمم به کسی ربط ندارد امّا
زخم این سینه گرفتارِ شکایت نشود!

کینه‌ای نیست، که این دست به بخشیدنِ جان
شهره‌یِ عام شده، خارِ سخاوت نشود

لقمه‌ای نان که بس‌است این تنِ تنهای مرا
التماسِ نفسم، جارِ حقارت نشود!

زندگی شیبِ عمیقی‌است که از سطحِ زمین
فاصله دارَد و بازارِ طهارت نشود

این سیاهی که به سر بسته دلم، بختِ من‌است
لااقل، محتسبِ بار؛ عدالت نشود

#فارد_قربانی


تحمُّل کن عذابم را به شیبِ راه نزدیکم
تلاشم را تو تحسین کن به رویِ ماه نزدیکم

اگر می‌پرسی از اشکم بدان از کویِ دلتنگی‌ست
صدایم را شنیدی تو!؟ به قعرِ چاه نزدیکم

دلی دیوانه دارم من، به جانش آتش افکندی
که با فریاد می‌رقصد به کوهِ کاه نزدیکم

چراغی هم اگر دیدی تو بشکن با دل سنگت
شرابی ناب می‌خواهم به قربانگاه نزدیکم

فراموشم نکن ای عشق قطره قطره دردم را
قسم بر قامتِ دوری، به تو دلخواه نزدیکم

برای دامنت فکری بکن ای ساکنِ فردا
چون امروز از همه عمرم به رسم آه نزدیکم

سقوطم را تماشا کن که دیدن دارد این پرواز
سفید از تو، سیاه از من، به ماتِ شاه نزدیکم

#فارد_قربانی


در اتاقی غم زده، با زندگی سر می‌کنم
غافل از هر اتِّفاقی شعر پَرپَر می‌کنم

پشتِ بغضِ پنجره همپای اشک صندلی
روحِ خود را با صدای چاوشی کَر می‌کنم

«یک تفنگِ پیر و کهنه، یک تفنگِ بی‌جواز»
درد تیری در سرم را سهمِ باور می‌کنم

ردِّ چشمت روی شیشه، آه دارم می‌زند
حجله را با خونِ دل غرقِ کبوتر می‌کنم

بعد با یک خاطره از روزهای خوبِ قبل
حال و روزم را من از دیروز بد‌تر می‌کنم

بعد با سیگار، خطّی توی قلبم می‌کشم
بعد بی‌تو، هر چه باید را مقدَّر می‌کنم

مثل یک پیچک به دُورِ دوری‌ات پیچیده‌ام
فاصله را یک نفس هربار کمتر می‌کنم

عاقبت قبل از خدا این ماشه را خواهی چکاند
عاقبت خود را شکارِ دبٍّ‌اکبر می‌کنم

این چنین هر روز را شب، هر شبم را سر‌به‌نیست
با همین آهنگ آخر، مرگ را خر می‌کنم

#فارد_قربانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شانزده − 7 =