هنر مردمی؛ سعید تقی نیا

منتشر شده توسط | مهر ۵, ۱۳۹۶

 

 

مدت نسبتا بلندی از عمر بحث و تبلیغ هنر مردمی در رسانه ها و مراکز فرهنگی در مقابل هنر پیشرو یا آوانگارد می گذرد؛ و معمولا این گونه تعریف و تبلیغ می شود که هنر مردمی یعنی شکلی از تولید آثار که هنرمند برای برقراری ارتباط بیشتر و بهتر، سطح اندیشه و خلاقیت در آثارش را آن قدر پایین بیاورد تا توده های کم مطالعه و حتا کم سواد نیز بتوانند با آن رابطه برقرار کرده و در نتیجه «منِ» هنرمند در «ما» ی جمعی حل شود. چرا؟ به این دلیل که اثر برای مخاطب تولید می شود و اگر قرار باشد تعداد کمتری از مخاطبان آنرا درک کنند، سودی برای جامعه ندارد. این تلقی از هنر، در مقابل دیدگاهی دیگر قرار می گیرد که معتقد است، اگر قرار باشد همیشه هنرمند مطابق برداشت و میل مخاطب حداکثری، اثری را تولید کند، به تدریج سطح کیفی و اندیشه در اثر، در جا زده و متوقف می شود. چون، تلقی عموم مردم از هنری که نتوانند به درک درستی از آن برسند، این است که آن اثر حرفی برای گفتن ندارد یا لا اقل ارزش دیدن ندارد، پس هیچ!!

اما لازم به ذکر است که تمدن و مجموعه علوم بشری، محصول دگر اندیشی انسان های متفکری بوده است که در زمان خودشان، بعضا دیوانه و روان پریش محسوب می شدند ولی با گذشت زمان و پایمردی صاحب آن، همان مردمانی که اقبالی نشان نمی دادند، در مقابل سهل انگاری و …، خود سکوت و حتا از آن تقلید می کردند و پس از مدتی همان ناهنجاری، مورد تقلید و دارای ویژگی سبکی محسوب می شده است. و این یعنی هنر و پیشرفت در آن، محصول غلط های خجسته است! یعنی اگر انسان های بزرگ، در راه حرکتی که به درستی آن باور داشتند، حرکت و ادامه نمی دادند، امکان چنین دستاوردی برای هنر نیز منتفی می شده است.

بدین ترتیب آیا این هنرمند است که باید برای فهم اثرش از سوی اکثریت، سر و دستش را خم کند یا این مردمان طالب هنر متعالی اند که باید خود را به آن حد از آگاهی هنری برسانند؟  لذا در رهگذر این مناسبات است که هنرمندان به دو دسته کلی تقسیم می شوند. آنها که کمی جلوتر از معیارهای عصر خود می اندیشند، و آنها که پا به پای مردم حرکت می کنند.

جامعه، بخواهد یا نخواهد، هنرمند بخواهد یا نخواهد، هر دو این دیدگاهها از دیر باز، وجود داشته اند؛ اما تجربه تاریخی و عقلی به ما ثابت کرده است که هنرمندان پیشرو در زمان خودشان معمولا مخاطب کمتری داشته اند. و همان ها بوده اند که هنرمندان مردمی را دنبال دیدگاههای خودشان (با فاصله زمانی) کشانده اند.

و اما دیدگاه جامعه شناسی به این دو تلقی چیست؟ معمولا نظام هایی که مبلغ یک ایدئولوژی بعنوان روش اندیشه هنری هستند، هر گونه نگرش متفاوت از آن هنجارهای تثبیت شده را به مثابه خطری بالقوه علیه خود تلقی نموده و بر نمی تابند. چرا؟ عمده دلیل آن مهر تایید بر «من» هنرمند به عنوان یک صاحب اندیشه مستقل است که شیوه نگاهش به هنر در تقابل با «ما» قرار می گیرد، در حالی که شکل مدیریت فرهنگی هنری در این جوامع، گرد آوری و کنترل مسیر اندیشه هنرمند است، تا بطریق اولی همه چیز حتا زیبایی، از دریچه ای ترسیم شود که هنجارهای آن قبلا مشخص شده و چون عموم مردم با ایستایی و سکون موافق و با تغییر هنجارهای هنری به دلیل عجز از درک آنها، موافقند، لذا آن شیوه های مدیریت فرهنگی، خودش را پشت مردم پنهان می کند.

اما در یک شرایط آزاد، به جامعه و هنرمند میدان می دهند و از امکانات معرفی و تبلیغ دیدگاه هنرمندان پیشرو حمایت می شود تا از رهگذر این روش ها، سبک های هنری جدید متولد شوند و برای هنرمند، محدوده نگاه، تعیین نشود، چرا که با روح کرامت انسانی و پیشرفت جامعه از درک هنر و هنرمند، همسو است.

اصولا وقتی یک هنرمند به تحول و تفاوت بدیعی در زاویه نگاه به زیبایی شناسی در هنر خودش دست می یابد، می تواند آن را به زبانی بیان کند که با استقبال جمع بیشتری از مخاطبین مواجه شود؟ آیا می شود به چنین هنرمندی عنوان هنرمند به دور از مردم داد؟! آیا همیشه صاحبان اندیشه هنری که مثل نیما، دریچه نو گشودند، در تقابل با مردم بوده اند؟ آیا اگر نیما می خواست مطابق درک هنری زمان خودش، شعر بگوید و مخاطب بیشتری را بدست بیاورد، هیچوقت قالب نیمایی به شعر فارسی راه می یافت؟

بحث ما بر سر طرز نگاه به هنرمند است و دسته بندی غیر منصفانه یا اشتباه هنرمندان. و طبعا هنر آوانگارد مخاطب خود را دیرتر می یابد و این امری طبیعی است و قبول پیامدهای آن برای هنرمند نیز امری معقول بنظر می رسد. پس حق نداریم هنرمندی که متفاوت می اندیشد را غیر مردمی یا … بنامیم و هنرمند حل شده در سلیقه عموم مخاطبین را هنرمند متعالی و مطلوب.

اگر بسیاری از هنرمندان دنباله رو را از تاریخ هنر نادیده بگیریم هیچ اتفاقی نمی افتد، اما اگر حتا یک هنرمند صاحب سبک (هر چند در روزگار خودش، غریب) را از تاریخ هنر، نادیده بگیریم، این خلا به سرعت احساس می شود. و بدین ترتیب، مخاطب چنین هنرمندانی، اقلیت جامعه را تشکیل می دهند و این خیلی طبیعی است که همیشه خواص هستند که متوجه روند تحول در نگاه یک هنرمند، می شوند، نه عوام و اکثریت.

 

#سعید_تقی_نیا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یازده + 14 =