محمد شریفی

منتشر شده توسط | مرداد ۲۴, ۱۳۹۶

تنهایی
شکل دیگریست
از زیبایی تنها ماهی تنگ
تنها چند کلمه ی عاشقانه از نامه ی غم انگیز

فکر کن
به تنهایی
که بازگشت تنها سرباز جنگ را به خاطرت می آورد
تنها صورت غم انگیز یک دلقک را
فکر کن
به تنهایی دختران کولی زیبا

تنهایی
تنها شکل دیگر ماست
نگاهش کن
زیبایی مردی را
زیبایی زنی را
در آغوش گرفته اند کسی را
که نیست!…

#محمد_شریفی


خانه
سقوط می کند
شهر سقوط می کند
کشورم دشمنش را نمی شناسد

ما به تو فکر می کنیم
در دستانت
انار های سرخی ست
مثل جسد هایی
در خیابان
به پیراهنت
که شبیه پرچم کشور رو به روست

به تو فکر می کنیم
روی مین های خنثی نشده
روبه روی مسلسل ها
رو به روی دستهایت
سربازانی در این تلویزیون
پشت مبل ها پناه می گیریم
پشت میز کار
فکر می کنیم
چه کسی در خانه اش چکمه می پوشد؟

لب های من
پرتقالی خونی ست
در دهان تو

به تو فکر می کنم
به جای اسلحه
در دستم گل سرخی ست
به زیبایی ات
و هرگز
به خاطر نمی آورم
دشمن رو به رو چه کسی ست…

#محمد_شریفی


می توانم خودم را
گوشه ی خاک گرفته ی اتاق
بکارم
درخت سیب
برای لبخند های کوچکت

سالها ادای پدربزرگ را در بیاورم
آنقدر پیپ بکشم
که ابری شوم
بالای شمعدانی هایی
که دوستشان داری

می توانم عزیزم
اما بیدارم کن
از خواب این همه سال

مرگ قصه ی بلندی ست
که هر شب
درِ گوشم می خوانند…

 

#محمد_شریفی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 + 12 =