دو شعر از ویسواوا شیمبورسکا؛ برگردان سارا اسماعیلی

منتشر شده توسط | مرداد ۷, ۱۳۹۶

برگشت خانه

 

برگشت خانه. چیزی نگفت

مشخص بود، سخت، چیز بدی اتفاق افتاده

دراز کشید با لباس بیرون

پتو را کشید روی سرش

زانوهایش را جمع کرد

نزدیکای چهل سالگی‌اش است، اما نه در این لحظه

که در بغل خودش زندگی می کند، مانند زمانی که در رحم مادر

پوشیده با هفت لایه پوست، در پناهگاهی تاریک

فردا او یک سخنرانی خواهد داشت

در باره ی ایستگاه کیهان نوردی فرا کهکشانی

حالا، سخت،

در خودش جمع شده.

می رود که بخوابد

 

ویسواوا شیمبورسکا

برگردان #سارا_اسماعیلی


معجزات معمول

 

معجزات معمول زیادی اتفاق می افتند

یک معجزه ی پیش پا افتاده:

در انتهای شب

پارس سگ های نامرئی

یک معجزه ی سوا از بقیه:

یک ابر کوچک و بادی

و مرطوب می تواند یک ماه سنگین و بزرگ را مخفی کند

چند معجزه در یکی:

یک درخت توسکا منعکس شده در آب

همچنین پشت آن، از چپ تا راست

درخت روییده, و یک تاج

که هیچوقت پایین نمی افتد

حتی با کم شدن عمق آب

یک معجزه ی هر روزه:

باد ضعیف تا متوسط

تبدیل به طوفان می شود

اولین بار در میان معجزات همسان:

گاو گاو است!

دومین از هیچ:

این باغ فقط

از یک دانه

یک معجزه بدون شنل و کلاه بلند:

پراکنده شدن کبوترهای سفید

یک معجزه که می توانید با آن تماس بگیرید:

امروز خورشید بالا خواهد رفت در سیصد و چهارده

و روی هشتصد و یک تنظیم خواهد شد!

معجزه ای که کمتر از آنچه باید شگفت انگیزت می کند:

حتی اگر یک دست کمتر از شش انگشت داشته باشد

هنوز هم بیشتر از چهار انگشت دارد

یک معجزه، فقط یک نگاه به اطراف بینداز:

جهان همه جا هست

یک معجزه ی اضافی, همانطورکه همه چیز اضافی ست:

غیر قابل تامل

قابل تامل است!

 

ویسواوا شیمبورسکا

برگردان #سارا_اسماعیلی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفده + 18 =