گفت و گوی سه نقطه با جبار شافعی زاده

منتشر شده توسط | تیر ۱۵, ۱۳۹۶

گفت و گوی سه نقطه با جبار شافعی زاده

 

-بیشتر خود را شاعر می‌دانید یا نویسنده؟

حقیقتن هیچکدوم. تنها کاری که انجام می‌دم اینه که بنویسم. شعر یا داستان بودن نوشته رو من تعیین نمی‌کنم. چون به خود تعیین گری متن، فارغ از جهان فکری و جغرافیای ذهنی مولف باور دارم. متن، کلمه به کلمه و سطر به سطر ساختار خودش رو پیدا می‌کنه و من فارغ از هر ساختاری، حرف به حرف گم می‌شم و آخرش هم در هیچ حرف ناگفته و سطر نانوشته‌ای به خودم نمی‌رسم. در نهایت هندسه‌ی متنی خاصی پیش روم هست که نمی‌دونم اسمش رو شعر بگذارم یا داستان. هر چه هست نوشته‌ای ست که نوشته شده و با اطمینان نمی‌توانم بگویم نوشته‌ی حاضر را من نوشته‌ام.

 

-شما در زمینه‌ی ادبیات کودک یکی از چهره‌های شناخته شده هستید.به نظرتون به اندازه‌ی کافی به این ادبیات توجه میشه؟

ادبیات کودک مثل مفهوم کودکی در دوره‌ی کودکی به سرمی‌برد. یعنی ادبیاتی‌ست که علیرغم تمام فعالیتهایی که در این زمینه انجام شده و آثاری که پدید آمده هنوز بالغ نشده است. به همین خاطر با وجود موسساتی مانند: شورای کتاب کودک، کانون پرورش فکری و انجمن نویسندگان کودک و نوجوان در ایران و موسسات بین‌المللی مختلف در جهان که خدمات درخشانی در این زمینه ارائه نموده‌اند، توجه شایسته و درخوری به ادبیات کودک به معنای واقعی نشده است. این مساله بیشتر از آنکه به ادبیات مربوط باشد وابسته به مفهوم کودکی و مخاطب کودک است. متاسفانه با وجود رشد و گسترش روانشناسی کودک، مفهوم کودکی در ایران در دوران کلاسیک دست و پا می‌زند و مفهوم مدرن و پسامدرن از کودکی و کودک خلق نشده و پیامد آن کم توجهی به این پدیده است که از تبعات ناگزیر آن تولید انبوه آثاری است که اگر چه عنوان ادبیات کودک را یدک می‌کشد اما متاسفانه ضد کودک و ادبیات کودک است. همین مساله سبب شده تا ادبیات کودک از قالب خلق خلاقانه به صنعتی تبدیل شده که هدف نهایی آن نه رشد و گسترش ادبیات کودک و پرورش کودکانی خلاق و متفکر که تجارتی بی‌رویه و فارغ از منطق ادبی است.

 

-در زمینه‌ی شعر بیشتر کارهای نئومدرن از شما دیده شده. دلیل تعلق خاطرتون به این سبک شعر چیه؟

آنچه حقیقت دارد این است که هر آدمی خودش را در جهان متفاوت و ویژه‌ای پیدا کرده و به هستی خود معنا می‌بخشد. من خودم را در فضاهای نئومدرن بیشتر می‌توانم تجربه کرده و حقیقت فلسفی خود را فارغ از هر دروغ و نقاب روانشناختی‌ای کشف و تجربه کنم. اگر چه نمی‌توانم ادعا کنم که خود انسانی مدرن‌ام، اما جهان امروز ما به شکل دیوانه‌واری از سنت فاصله می‌گیرد و معنا، زبان و ساختاری مدرن و نئومدرن را می‌طلبد. انسان کلاسیکی که در جهانی مدرن زندگی می‌کند اگر به زبانی مدرن حرف نزند از طرف جهان شنیده و درک نمی‌شود. من نه به عنوان یک مولف که به عنوان یک انسان دغدغه‌ی دیده‌ شدن و شنیده شدن توسط جهانی را دارم که گاه کنارم ایستاده و گاه در برابرم ایستاده است. به همین خاطر به نومدرنیسم پناه برده‌ام.

 

-ترجمه‌هایی از شاعران کرد داشتید.مثل  شیرکو بیکس. دلیل آن همزبانی بوده یا ارزش های شعری؟

همیشه برای خودم این رسالت را قائل بوده‌ام تا ادبیات کرد را در حد شناخت حداقلی و توان نسبی‌ام به جهان پیرامونم معرفی کنم تا جهان از پنجره‌ای دیگر هم خودش را نظاره کند. شیرکو بیکس چهره‌ای جهانی است و پیشتر از من کسان دیگری همچون احمد شاملو و سید علی صالحی هم به ترجمه‌ی اشعار ایشان و معرفی‌شان به جامعه‌ی ادبی اقدام کرده‌اند. حرکت کوچک من ارتباطی به مفهوم همزمانی ندارد. آنچه مرا بر آن داشته تا به ترجمه‌ی اشعار شیرکو اقدام کنم ارزشهای شعری شیرکوست که خود آن شایستگی معنایی و ساختاری را داراست تا از لاک غربت بیرون بیاید و با جهان به گفتگو بنشیند. تفکر و شعر این شاعر دارای خصیصه‌هایی است که می‌تواند با جهان معاصر علیرغم آنهمه پیچیدگی در سطوح معنا و زبان ارتباط برقرار کرده و نقش برجسته‌ای در شکل دادن به هستی حداقل در حوزه‌ی ادبیات داشته باشد.

 

-در زمینه‌ی نقد شعر هم فعالیت داشته اید. اهمیت نقد را در کشف استعدادها و پاک کردن فاصله‌ی بین نویسنده و مخاطب چقدر می دانید؟

نقد اگر در جایگاه حقیقی خودش حضور پیدا کند ارزشی هم‌سنگ شعر و قصه دارد. شعر و داستان با مجموعه‌ای از دال‌های بی‌انتها، قفل هایی ناگشوده را ماند که نقد به عنوان مدلولی غایی، کلید طلایی آنهاست. نقد به باور من نباید فاصله‌ی میان نویسنده و مخاطب، مخاطب و اثر یا مولف و اثر را پر کند. بلکه باید عمق فاصله و طول و عرض مفهومی و ادراکی آن را نشان دهد. ادبیات امروز بیش از هر زمان دیگر به جای خلق و خوانش منفعلانه به خلاقیت و خوانش خلاق نیاز دارد و نقد فعال و خلاق آن نوع از نقدی‌ست که به جای پرکردن فاصله‌ها یا پل زدن میان مولف و مخاطب و اثر درجه‌ی خلق و خوانش خلاق را افزایش دهد. رسالت منتقد آن است که کلید مناسب قفل معنا را به مخاطب ارائه کند و ضرورت دارد خود مخاطب یا مولف کلید را در قفل بچرخاند، آن را باز کند و پا به جهان معنا و ساختار بگذارد.

 

-به نظر شما مهم ترین ویژگی شاخص (مثبت یا منفی) جریان ادبیات امروز چیست؟ آیا نسبت به دهه‌ی هفتاد شعر امروز حرکتی رو به جلو برداشته است؟

از مهمترین ویژگیهای ادبیات امروز گذار از مولفه‌های کلاسیک در زبان، ساختار و معنا و تجربه‌ی فضاهای نوینی‌ست که بیش از آنکه از تئوریهای ادبی سرچشمه گرفته باشد از دیدگاههای فلسفی مدرنیسم و پست مدرن ریشه گرفته است. از جمله‌ی این ویژگی‌ها می‌توان به حذف دیکتاتوریت مولف و نوشتار، چند معنایی، چند صدایی، چند ژانری، چند مرکزی، ساختار نامتمرکز، تاویل و تفسیر، مرکزیت زبان، خوانش خلاقانه‌ی نوشتار، گفتمان انتقادی و… اشاره کرد.

شعر دهه‌ی هفتاد یک شوک ادبی به ادبیات ایران وارد کرد که خیلی‌ها با وجود آنکه زبان مدرنی داشتند اما به دلیل تفکر کلاسیک علیه این شعر موضع گرفته و سعی در به حاشیه راندن آن داشتند اما این جریان شعری چون از جهانبینی متفاوتی ریشه گرفته بود به نوزایی خود ادامه داده و ماندگار شده است. این ماندگاری را در شعر دهه‌ی نود به وضوح می‌توان دریافت کرد.

در زمینه‌ی شعر پساهفتادی آنچه ضرورت دارد به آن پرداخته شود فاصله گرفتن این شعر از روند خلاقیت و برخورد خلاقانه با هستی و جهان شعر است. جز تعدادی شاعر انگشت شمار اغلب شاعران دچار تکرار و بازی‌های افراطی‌ای به ویژه در حوزه‌ی زبان شده‌اند که خوانشگر فعال در همان سطور ابتدایی شعر، به تصنعی بودن آن پی می‌برد و خود شعر نشان می‌دهد که شعر، تجربه‌ی زیسته‌ی شاعر نیست و شاعر صرفن با بازی های زبانی، ادای جهان و انسان خاصی را درمی‌آورد که نیست. بحران مخاطب، دشواری خوانش، روند دایره‌ای و تکراری به ویژه در درونمایه و نوع روایت، فهم گریزی و … از مهمترین نقاط ضعف شعر امروز است که جریان شعری حاضر را کند کرده و به ورطه‌ی نابودی می‌کشاند.

 

-چقدر به نوآوری در کارهایتان اهمیت میدهید.هم در شعر و هم در داستان گرایش‌های نئومدرنی در کارهایتان وجه برجسته‌ای دارند.

انسانی که لباس نو به تن می‌کند ضرورت دارد تفکر و نوع نگاهش را هم نو کند در غیر اینصورت به دلقکی می‌ماند که همه به او خواهند خندید. بالشخصه سعی کرده‌ام در آثارم از روند و جریان ایستا و تغییر ناپذیر فاصله بگیرم و حرف نوی را به زبان نوی بیان کنم. نمی‌توان به تن یک انسان کهنه، لباس نو کرد و مدعی شد که او انسانی مدرن ا‌ست. در شعر هم مفاهیم کهنه را نمی‌توان صرفن با زبان نو ارائه کرد. مخاطب خلاق در هنگام خوانش پی به این مساله برده و می‌فهمد که نه با یک نویسنده یا شاعر خلاق که با انسان شیادی روبروست که ادبیات را عرصه‌ی  تخت و تاز خود کرده است. تمام سعی من در هنگام نوشتن بر آن بوده است تا به مفاهیم و معانی نو به معنای حقیقی آن فکر کنم و از روایت نو استفاده کنم. حرکت خلاف این جریان باعث کسالت مخاطب می‌شود و به زودی از متن گریزان می‌شود. وجه نومدرنیستی موجود در آثاری که مولف آنها بوده‌ام بنا به همین ضرورت به وجود آمده و امیدوارم این وجه به دور از تصنع و افراط خیر خلاقانه، در آثارم اتفاق افتاده باشد.

 

-گاه ديده مي‌شود كه چند تن از شاعران ِ هم نسل شما به انتقاد از شاعران دهه‌هاي قبل مي‌پردازند و ارزش‌هاي شعرشان را زير سؤال مي‌برند. نظر شما در اين زمينه چيست؟

بازخوانی و انتقاد از آثار پیشینیان و هم عصران خود حرکت فکری ارزشمندی‌ست. انتقاد و دیدگاه انتقادی تنها عامل نیرومندی‌ست که سبب به وجود آمدن عنصر ارزشمند تغییر می‌شود. آنچه اهمیت دارد این است که مرز میان انتقاد و تخریب را مشخص کرده و بعد اخلاقی آنرا رعایت کنیم. اشتباهی که اغلب هم نسلان من مدام دچار آن می‌شوند نقد آثار پیشنیان بر اساس معیارهای جهان مدرن و گاهن پسامدرن است. یک منتقد ضرورت دارد به مفاهیم درزمانی و هم زمانی در نقد خود توجه کرده و این نوع نگاه را برای نقد آثار عصر حاضر به کار ببرد. عده‌ای هم با شارلاتان بازی سعی دارند در سایه‌ی نام کسان دیگری جایی برای خود دست و پا کنند که یا موفق نمی‌شوند یا در صورت موفقیت هم نمی‌توانند برای همیشه آنجا بمانند. این بحران غیر اخلاقی در سطوح بالا هم وجود دارد. متاسفانه برخی از شاعران و نویسندگان قدیمی هم گرفتار چنین فضای مسمومی شده و به جای خوانش خلاق و انتقادی آثار همدیگر صرفن به تخریب هم مشغول بوده که فقط جو ناامیدی را در میان هم نسلان من ترویج می‌دهند.

 

-نقش عوامل بیرونی تاثیرگذار بر روند شعرامروز را چگونه می‌بینید؟ (دانشگاه ها،رسانه ها، نشریات، سازمانهای فرهنگی هنری، و…)

ادبیات در خلاء اتفاق نمی‌افتد و طبیعتن نمی‌تواند در خلاء هم به زندگی خود ادامه دهد. ادبیات مفهومی وابسته به فرهنگ و اجتماع است و اگر در تمامی مناسبات آن حضور فعال نداشته باشد در خلوت و انزوا می‌میرد و نمی‌تواند نوزایی کند. رسانه‌ها، دانشگا‌هها و… می‌توانند با سکوت عمدی یا هیاهوی در پی هیچ، ادبیات را ضعیف و نابود کنند هم می‌توانند با دادن جایگاه شایسته و درخور به آثار ادبی به رشد و گسترش آن کمک نمایند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *