حسین شفیع زاده

منتشر شده توسط | جولای 2, 2017

می آیی…می روی..
ردپایت جا می ماند..
و مردی در انتظار تو
زیر پاهایش شعر سبز می شود..
زیبایی ات در شعرهای من سپید می شود…
و موهای سیاهم را سفید تحویل می دهد..
.
به تو فکر می کنم…
به شباهت زیبایی ات با گلوله ها..
به شباهت سیاهی چشمانت به جنگ…
واژه هایم دود می شود
به تو فکر می کنم..
به کرکس ها که زندگی را به آسمان منتقل می کنند..
به سرانجام این شعر..
که قرار است بگوید…
از جنگ،کودکانی یتیم می ماند..
و از خاطرات تو، ته مانده های سیگار…

#حسین_شفیع_زاده


پنهان شده است چیزی در من
که دارد دنیا را حول بی کسی هایم
خراب می کند‌..
تا زیر سقف خانه ای دیگر
دنیایی جدید آباد شود…

گلوله ای که جان یک نفر را می گیرد
می تواند جان یک نفر دیگر را نجات دهد…

من آخرین گلوله را برداشتم..
آخرین شعر را برداشتم..
آخرین لبخند را در قاب عکسی جا گذاشتم
تا سهم ریه های تو از هوا
چندسالی بیشتر از من باشد..

حالا زندگی را دوباره معنا کن..
و به خاطر آور…
از هر کدام ما
چیزی به زمین به ارث خواهد رسید..
از تو زیبایی ات…
و از من اسکلتی که هنوز
به تو فکر می کند…

#حسین_شفیع_زاده


به تو فکر می کنم ..
به شباهت میان قرص ماه
و چشم های نیمه باز تو..
به کوتاهی شب یلدایی
که دست هایم شب را
میان گیسوان تو صبح می کند…

دیگر..
نه منت جنگل را می کشم
و نه همچون موج
بی تاب آغوش ساحل می شوم…
به تو نگاه می کنم..
و به این می اندیشم..
که تنها منم
که از حقیقت آغوش تو باخبرم..

به تو فکر می کنم
و به فرمانده ی جنگی…
که در خاطراتش نوشت..
مردها هرچقدر هم
جنگجویان خوبی باشند..
عاقبت شکست می خورند..
وقتی پای زیبایی یک زن در میان باشد..

#حسین_شفیع_زاده


گناه تو نیست
سرت را بالا بگیر
و با چشم هایت مرا از پا بینداز…
بینداز به ترس…
به چیزی که همیشه چون سایه همراه من است..
.
چگونه از نداشتنت نترسم…
وقتی هربار که به تو نگاه می کنم..
ترس کم شدن سایه چشم هایت از سرم
دیوانه ام می کند…
.
زیبایی تو ترس دارد..
وگرنه اسلحه‌ی قاب شده به دیوار
هیچ پرنده ای را نمی ترساند…
.
حالا سرت را برای آخرین بار بالا بگیر..
جهان از چشم های کودکان جنگ زده
افتادن ندارد..
وقتی یک اسلحه یا تانک..
یک گلوله یا خمپاره
تاثیر یکسانی بر بی کسیشان دارد..
.
#حسین_شفیع_زاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شانزده − 13 =