عبدالجبار کاکایی

منتشر شده توسط | تیر ۶, ۱۳۹۶

بی هیچ اسمی می‌شه عاشق شد .. بی هیچ ردّ آشنا رو خاک

من سال‌ها عاشق شدم بی او.. یک حسِ بی تفسیر وحشتناک

 

من عاشق رفتارهای تو .. این ترس بی‌اندازه شیرینم

تو عاشق چیزی که پنهونه .. من عاشق چیزی که می‌بینم

 

بی هیچ اسمی می‌شه عاشق شد .. جادوی این دلدادگی کم نیست

با عشق و بی‌تابی مدارا کن .. حوّای من! تقصیر آدم نیست

 

حس دلتنگیم ُ بشناس .. حس عاشقانه‌ی من

راز این خونه سکوته .. حرمت سکوت ُ نشکن

 

اگه این ترانه هر شب .. سرش ُ به در نکوبه

کی می‌دونه بی تو بودن .. واسه من بده یا خوبه؟

 

دور از تو افتادم ولی هر شب .. حس می‌کنم بسیار نزدیکی

خاموش شد فانوس من ای کاش .. عادت نمی‌کردم به تاریکی

 

بی هیچ اسمی می‌شه عاشق شد .. بی هیچ نامی از تو یا از من

بیدار کن این ترس پنهونُ .. این عادت هر روزه رو بشکن

 

بی هیچ اسمی می شه عاشق شد .. جادوی این دلدادگی کم نیست

با عشق و بی‌تابی مدارا کن .. حوّای من! تقصیر آدم نیست

 

#عبدالجبار_کاکایی


بمون ولي به خاطر غرور خسته ام برو

برو ولي به خاطر دل شكسته ام بمون

به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا

شكسته ام ولي برو ، بريده ام ولي بيا

چه گيج حرف مي زنم ، چه ساده درد مي كشم

اسير قهر و آشتي ميون آب و آتشم

چه عاشقانه زيستم چه بي صدا گريستم

چه ساده با تو هستم و چه ساده بي تو نيستم

تو را نفس كشيدم و به گريه با تو ساختم

چه دير عاشقت شدم چه ديرتر شناختم

تو با مني و بي توأم ببين چه گريه آوره

سكوت کن سکوت کن سكوت حرف آخره

ببين چه سرد و بي صدا ببين چه صاف و ساده ام

گلي كه دوست داشتم به دست باد داده ام

بمون كه بي تو زندگي تقاص اشتباهمه

عذاب دوست داشتن تلافي گناهمه

 

#عبدالجبار_کاکایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

20 + یازده =