حسن علیشیری

منتشر شده توسط | تیر ۶, ۱۳۹۶

«نگو خداحافظ»

 

نگو خداحافظ! زیباترین رویا

که بی تو خاموشه خورشید این فردا

نگو خداحافظ غمو به من نسپار

نذار که تنها شم تو این شکنجه‌زار

نذار که این کابوس همیشه‌گی باشه

نبودنت سهمم تو زندگی باشه

 

زیباترین رویا! بدون تو هرگز

نگو داری میری نگو خداحافظ

روشنترین فردا! بدون تو هرگز

نگو که ناچاریم نگو خداحافظ

 

 

به من که بی چشمات ستاره کم دارم

به من که تو بغضت بهارو می‌بارم

به من که با اندوه، با غصه می‌سازم

نگو خداحافظ! نگو که می‌بازم

 

نگو خداحافظ! سپیده نزدیکه

اگر چه شب تلخه اگرچه تاریکه

نگو خداحافظ، بمون و یاری کن

ترانه‌ی عشقو تو خونه جاری کن

 

زیباترین رویا! بدون تو هرگز

نگو داری میری نگو خداحافظ

روشنترین فردا! بدون تو هرگز

نگو که ناچاریم نگو خداحافظ

 

#حسن_علیشیری


«کافه بهشت»

احساس می‌کنم تو رو از پشت این همه سکوت
تو کافه بارون می‌گیره، وقتی می‌شینم روبروت
از راه که می‌رسی بازم عطرت می‌پیچه تو هوا
فنجونمو پر می‌کنی از حس طعمی آشنا
وقتی نگاهم می‌کنی، خورشید تکراری می‌شه
همین‌جا، روی میزمون، رود عسل جاری می‌شه

حوا تویی! هر جا تو باشی بهشته
سیبی که چیدی ابتدای سرنوشته
کافه، خیابون، خونه یا هر جا که باشیم
می‌تونیم از دنیا و تلخی‌هاش جداشیم

چیزی بگو بانوی من! کلافه‌ام از این سکوت
می‌شکنه بغض آخرم، وقتی می‌شینم روبروت
چیزی بگو شاید صدات، حریف دلتنگی بشه
شاید شب سیاسفید از واژه‌هات رنگی بشه
شاید که بیدارم کنی از خوابی که کابوسمه
دارم به دریا می‌زنم، چشمای تو فانوسمه

حوا تویی! هر جا تو باشی بهشته
سیبی که چیدی ابتدای سرنوشته
کافه، خیابون، خونه یا هر جا که باشیم
می‌تونیم از دنیا و تلخی‌هاش جداشیم

 

#حسن_علیشیری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 × سه =