یاسین رحمانی

منتشر شده توسط | تیر ۵, ۱۳۹۶

ما بیماریم

بیمار به بغض‌هایی مهیب،

که پشت دیوار لبخند

پنهان کرده ایم.

بغض‌ها آلوده به سکوتند؛

تلخ‌اند.

شکستشان را بایست

با های هایِ گریه‌ای شیرین

جشن گرفت…

 

#یاسین_رحمانی


دست هایت

سربازهایی زخمی،

در جهاد نان می‌جنگند.

دستمزدت

کوله ای لبریز

از شرمِ نداشتن‌ها.

 

#یاسین_رحمانی


سَرِ این چندراهی -مات-

سوی تو سنگ شده ام.

تو،

ازتمام جاده‌ها

سمتِ من دوان دوان ایستاده ای!

حالٍ این روزهای مرا

برزخ به تماشا نشسته است.

 

#یاسین_رحمانی


آن‌سوی حرف‌های ما،

پشت این کوه‌های زیبا

کویری هست

پر از دل‌شوره،

ترس،

گریه،

گریه…

گریه‌هایی که نشد بشکفند.

 

گرچه بی‌خبریم،

گرچه می‌خندیم

ولی

تا بهار نرسد

حالمان خوب نیست…

 

#یاسین_رحمانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

10 + نه =