مصطفی پاکدل

منتشر شده توسط | تیر ۵, ۱۳۹۶

رو که آنچه دلیل شکستن دل ماست‌

رقیب نیست، به یاد رقیب بودن هاست

 

به من رسید و از احوال غیر من پرسید

کسی که قبله ی او بود، حال قبله نماست

 

نگاه کردمش اما به قیمت دل و دین

گناه اصلی عاشق، نگاه نیست، رباست

 

به راه عشق، به دنبال هم سفر بودن

میان معدنی از سنگ، جستجوی طلاست

 

چه ساده عزم سفر کرد و دیر فهمیدم

که ایستادن من در مسیر سیل، خطاست

 

مرا زیادی گریه به مرگ، خاتمه نیست

برای ماهی تنگ،اشک، هم مسیر بقاست

 

#مصطفی_پاکدل


به غم سوگند، بالا رفتگان بالا نمیمانند

میان باغ،گلها تا ابد زیبا نمیمانند

 

دلت چون رود پاک است و زلال اما به این پاکی…

نباید خو کنم، چون رودها یکجا نمیمانند

 

چه‌ کردی با روان ما، که هر جا حرف عشق‌ات شد

تمام شهر میمانند و عاشق ها نمیمانند

 

شبیه دانه ی تسبیح، زیبایی ولی افسوس

که در تسبیح، هرگز دانه ها تنها نمیمانند

 

اگر اطراف تو از دشمنان پر بود باکی نیست

جهودان تا ابد در مسجد الاقصی نمیمانند

 

به روز رنج، من از ادعای دوست فهمیدم

همان اسطوره های ادعا، آنها نمیمانند…

 

#مصطفی_پاکدل


ما را وصال، حسرت و شادی، نهیب بود

درماندگی، حقیقت و درمان، فریب بود

 

لکنت مباد بر دهن هیچکس که عشق

چون از “رفیق” گفت، مرادش “رقیب” بود

 

شرح غم فراق به یاران چه سود داشت؟

لالی برای جمعیتی کر، خطیب بود

 

در موطن ایم و از ستم دوستان غریب

خوشبخت آنکه در دل غربت، غریب بود

 

خونین کفن نشستم و لب میگزم که آه…

رگ را کسی برید که نامش طبیب بود

 

تو با رقیب ماندی و دیگر عجیب نیست

زاغی اگر برای عقابی رقیب بود

 

#مصطفی_پاکدل

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *