مرضیه عبدشاه

منتشر شده توسط | ژوئن 26, 2017

نپرد از سرم صداي تو

نپرد از دلت هواي من

گاه گاهي براي دلخوشي ام

حرف هاي قشنگ و تازه بزن

 

وسط شعرهاي بي سر و ته

وسط خنده هاي اجباري

يا همين رنج هاي بيهوده

وسط درد هاي تکراري

 

روز اول که عاشقم بودي

روز دوم که عاشقت هستم

روز سوم چرا نمي آيد؟!

رشته ي کار رفته از دستم

 

شب اول که دوستم بودي

شب دوم که دوست تر هستم

شب سوم که دوست تَرْ تَرْ تر

من به شب هاي با تو دل بستم

 

گريه کردم سبک بشم شايد

گريه کردم که درد برگرده

تو خدايي و شاهدي که دلم

سال ها با سکوت سر کرده

 

وسط گريه هاي بي منطق

از خودم از سقوط مي ترسم

وفق دادم به زندگي خود را

ناگهان از سکوت مي ترسم

 

بي خيال من و تو و عشق و

بي خيال تمام آدم ها

مي نشينم کنار حسرت ها

سرخوشم با تمام اين غم ها

 

سرخوشم, بندري بزن مطرب

من کمي ساده ام نمي فهمم

بوي خوب دروغ مي آيد

بي خيالِ جهانِ بي رحمم

 

حرف هاي نگفته اي دارم

شرط عقل است احتياط اما

دست هايم عجيب مي لرزند

کاش مي شد که دست هاي تو را…

من به رسم زنان اهل جنوب

وقت اندوه, شَرْوِه ميخوانم

درد را چکه چکه مي بارم

پاي حرفم هميشه مي مانم

 

نپرد از سرم صداي تو

نپرد از دلت هواي من

گاه گاهي براي دلخوشي ام

حرف هاي قشنگ و تازه بزن

 

#مرضیه_عبدشاه


برنمي آيم از پسِ اين غم

برنمي آيم از پسِ اندوه

غمِ بي صاحبِ فرو مانده

غمِ پروارِ همچنان نستوه

 

چار زانو نشسته در قلبم

رفته و بيخ حنجره مانده

گوشه هاي گلوم يخ بسته

بس که از دل شکستگي خوانده

 

غمِ از تو, سکوت مي کردي

غمِ غمگينِ تا ابد باقي

غمِ از من, خيال مي کردم

غمِ قداره کش, غم ياغي

 

پشت هر شعر من کمين کرده

غم بد مصّب جنايت کار

هي هلم داده تا بيفتم در

چنگ چشمان هر خيانت کار

 

خائني تو به هم صدايي ها

دست در دست بي خيالي ها

خائنم من به شاديِ بي تو

مي نشينم همين حوالي ها

 

دست من را بگير اگر هستي

دست من را بگير اگر بودم

کاش مي شد به زندگي برگشت

با همين کاش هام خشنودم…

 

#مرضیه_عبدشاه


چشم هايم دو تکه ي ابرند

ابرهاي کبود بابلسر

دردهايي هميشه باران زا

حاصلش مي شود دو چشم تر

 

عشق را جستجو نکن در من

بي نهايت خراب و افسرده م

من چه دارم به جز غم و اندوه

خرده آغوش ِ بي در و پيکر

 

باعث درد سر نخواهم شد

بيش از اين ها عزيز من هستي

دوستت دارم و نبايد خواست

درد من را ببين از اين منظر

 

يک نفر قبل تو مرا انداخت

يک نفر قبل تو مرا هل داد

سمت بي راهه هاي تنهايي

سمت کابوس دلهره آور

 

يک نفر قبل تو مرا کشته

بعد از آن مرده تر نخواهم شد

به گمانم شبيه او هستي

منتها اندکي برادر تر

 

مي روم با گمان تلخ خود

با دلي که شکسته ام از تو

درد هايت به جان من اما

از خودم هم گذشته ام ديگر

 

زير بار شکنجه ي هر شعر

اعتراف گزنده اي دارم

به تو بد کرده ام, به خود بدتر

از بدي هاي شاعرت بگذر …

 

#مرضیه_عبدشاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوزده − هشت =