رامین زارعی

منتشر شده توسط | تیر ۵, ۱۳۹۶

صدایم کرد

مهیب تر از جیغ کلاغ ها

هولناک تر از شیهه ی باد ها

می تازید به نیستی خورشید

می تازید به چهره ی قبر زده ام

 

روز نمی دیدش

شب نمی خواستش

من می شناختمش

 

کمی از من مرده تر بود

از تماشای کارگران عاشقی آمده بود

که در میدان شهر

شلاق های تند را

بر بال پرستو های سپید

گریسته بودند

 

صدایم کرد

گوش نداشتم

خواست دستانم را بگیرد

اما دست هایم را قرن ها پیش

درون جیب های سایه اش

جا گذاشته بودم

خواست ببوسدم

دیر آمده بود

لبهایم را سال ها پیش در انقلابی خیابانی

به مشت های سربازان

باخته بودم

 

برای دیدارم

از خیال

از شب

دیر آمده بود

خواستم ببوسمش

لبهایش را به مردی هدیه داده بود

که روزگاری دوستش داشت

خواستم به آغوش بگیرمش

آغوشش را به مرد دیگری بخشیده بود

که گمان می برد دوستش دارد

خواستم دست هایش را بفشارم

دستانش را به سایه ی مردی

سپرده بود که دوستش نداشت

 

مرد اول من نبودم

مرد دوم من نبودم

مرد سوم من نبودم

 

من تنها مردی بودم که به اندازه ی تمام مردان دنیا گریستمش

 

خواستم صدایش کنم

اما قبل از آنکه نامش را به خاطر بی آورم

رفته بود…

 

#رامین_زارعی


سیگار دهانم

ارثیه قبایل آمریکایی ست

باید با دود فاجعه ای را

به کسی که نیست خبر دهم

باید همچون قطاری که به دل کوه می رمد

به دهان زنی لاکوتایی بوسه زنم.

باید گلوله ای باشم

که درون قلب تو آرام می گیرد :

کاش مرا به آغوش می کشیدی ! :

من خاطره ای از جنگ های جهانی ام

بمبی ام که ، از دهان سرباز ها

به سرِ بی مهریِ معشوقه هایِ هیروشیمایی

ریخته است

من گداخته یِ سیگارِ رویِ لبانِ رضا شاه هستم

باید به کشف عطرِ موهایِ تو

چادر از سر تمام زنان بَرکنم

من همان دردم در عراق

نفرتم در افغانستان

انتقامم در فلسطین …

کاش یکی برای این جهان کاری می کرد

کاش یکی جلوی رفتنت را بگیرد

فاجعه ها همیشه بوی دود می دهند

باید با این سیگار

زمین را به آتش بکشم

 

#رامین_زارعی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 + 17 =